دل شیشه ای
چند ماهیست کار ها تکراریست روز و شبها از محبت خالیست تیک و تاک ساعت دیواریست از ازل تا به ابد تنهایست قسمت این دل من حیرانیست عاشق و شیفته ی تو شد عاشقی ،شیفتگی رسوایست دل من گرچه باز تنها زیست لحظه هایم چون سکوت اجباریست
در این زمانه ای که رسم عاشقی دلشکستن است ، در این دیاری که بی وفایی سهم یک عاشق است ، در این هیاهو و التهاب مرا عاشق خودت بدان. ما خود یک دلشکسته ایم و بیشتر از آنچه که تصور میکنی بی وفایی دیده ایم. که دوستت دارم تا بی بهانه با من بمانی. تا درون چشمانم قطره های اشک را ببینی و بفهمی که من یک دلشکسته ام. خیلی خسته ام ، با محبتت این خستگی را از وجودم رهاکن. در کنارم قدم بزن ، و رویاهایم را با عشق دوباره زنده کن. صادقانه می گویم که تا آخرین نفس ، همنفس تو هستم، مراباور کن ، به من دلخوشی نده ، از ته دل بگو آنچه در آن دل مهربانت میگذرد. اگر میخواهی با ما بی وفایی کنی ، برو که دیگرحوصله به غم نشستن نداریم. تو بیا و از ته دل با ما یار باش ، با صداقت و یکرنگی گرفتار ما باش . می گویم از ته دل دوستت دارم تا ابد و برای همیشه ، از تو و آن عشق مقدست می نویسم. در این دنیایی که کسی قدر یک قلب عاشق را نمی داند ، تو بیا و قدرم را بدان و اینک که مرا در آن قلب مهربانت اسیرکردی به آن محبت برسان که تشنه یک ذره محبتم. در این کویر خشک قلبم تو تنها گلی هستی که روییده ای مثل باران می شوم و بر روی تو می بارم تا برای همیشه برایم بمانی. در این لحظه عاشقانه ، صادقانه میگویم که دوستت دارم بیشتر از آنچه که تصور میکنی عزیزم ، حالا تو نیز این لحظه عاشقانه را با گفتن این کلمه رویایی کن مدتها بود که در پی تو بودم ، لحظه ها را میشمردم ، منتظر آمدنت بودم. مدتها بود قلبم رنگ محبت و عشق را ندیده بود، تنها بود اما از تنهایی لحظه های خوشی ندیده بود. روزها بود که چشم انتظار مینشستم ، غروب می آمد و به انتظار طلوع مینشستم. یک طلوع همیشگی ، بی آنکه غروبی را به همراه داشته باشد. بتاب و سردی لحظه های بی کسی در قلبم را گرم گرم کن . حضور تو در قلبم آغاز راه خوشبختی بود ، و اینک نیز خوشبختم از اینکه تو را دارم. تو را دارم و هیچگاه نمیخواهم بی تو باشم ، نمیخواهم دیگر رنگ غروب را ببینم و گریان باشم. شب بیاید و دوباره همان ستاره خاموش شوم. نگذار که قلبم تاریک شود ، نگذار لحظه های زیبای در کنار تو بودن قصه فراموشی شود. حالا که آمدی ، همیشگی باش ، جاودانه بمان و خستگی ناپذیر باش. مثل آن طلوع دوباره ات در قلبم یکرنگ باش ، گذشته ها را به فراموشی بسپار و با ما وفادار باش . بفشارم و به استقبال لحظه به تو رسیدن برم میشنوی صدای تپش قلبم را؟ ببین که چقدر دوستت دارم ! یک بار بگو دوستم داری تا برایت بمیرم ، یک لحظه به چشمانم نگاه کن ، تا چشمهایم را فدای آن نگاه مهربانت کنم! نگیر از من این لحظه های زیبا را ، تکرار کن آن حرفهای شیرینت را! با من بمان برای همیشه ، از عشق بگو تا زنده بماند قلبم تا همیشه! میدانی که چقدر دوستت دارم؟ قطره قطره اشکهایی که از گونه ام میریزد، حس میکنی گرمی دستانم را؟ اگر تو نباشی این دستها سرد سرد است! میشنوی صدای تپش قلبم را ؟ اگر تو نباشی … اگر تو نباشی جای من در این دنیا نیست!
هرچه کردم نشدم از تو جدا ، بدتر شد گفته بودم بزنم قید تو را ، بدتر شد مثلا خواستم این بار موقر باشم تازه، با رفتن تو وضع هوا بدتر شد چاره دارو و دوا نیست که حال بد من گفته بودی نزنم حرف دلم را به کسی روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت آمدم پاک کنم عشق تو را ، بدتر شد <<<<<<<<عاشقم من/عاشقی بیقرارم>>>>>>>>
زیاد خوب نباش... زیاد که خوب باشی، دل آدم ها را می زنی آدم ها این روزها ، زیــــــــــادی می شوی دوستت دارم پریشان، شانه میخواهی چه کار؟ دام بگذاری اسیرم، دانه میخواهی چه کار؟
در مرام ما دل شکستن و بی وفایی نیست ،
در این لحظه رویایی ، عاشقانه می گویم
در این سکوت عاشقانه تنها نگاه به چشمانت میکنم
بیا و دستانت را به من بده ،
در این لحظه عاشقانه ،
اگر میخواهی روزی قلبم را بشکنی،
می مانم با تو برای همیشه ،
افتخار میکنم به تو و آن عشق پاکت و با صداقت
در این زمانه ای که رسم عاشقی جدایی و نفرت است ،

تو همان طلوع دوباره در آسمان تیره و تار قلبم هستی ،
بتاب ای خورشید همیشه تابانم ،
میترسم دوباره رفیق تنهایی شوم ،
ای تو که در دلم سرچشمه نور هستی
مدتها نشستم تا تو بیایی ،
بگذار تا اینبار عشق را با افتخار در آغوش خود
قلبم به عشق تو میتپد!
میبینی اشکهای روی گونه ام را؟
این اشکها برای تو میریزد!
ببین که چقدر برایم عزیزی !
بیا در کنارم بنشین و برایم از عشق بگو ،
حس میکنی که چه احساسی نسبت به تو دارم؟
خودت بهتر از من میدانی که دیوانه وار دوستت دارم!
به اندازه ی تپشهای قلبم ،
به اندازه ی تو که برایم یک دنیا با ارزشی دوستت دارم!
تا به حال دیوانه ای مثل من دیده بودی؟
حالا مرا ببین که دیگر دیوانه تر از من نخواهی دید!
دیوانه ای که از عشق تو مجنون شده ،
تا چشمهایت را دیده عاشقت شده !
چند نقطه و دیگر هیچ ،
و به جای "تو" بگویم که "شما"، بدتر شد
آسمان وقت قرار من و تو ابری بود
بی تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد
زده ام حرف دلم را به خدا، بدتر شد
زیاد دم دست هم نباش
عجیب به خوبی.
به شیرینی ،
آلرژی پیدا کرده اند
زیاد که باشی،
تا ابد دور تو میگردم، بسوزان عشق کن
ای که شاعر سوختی، پروانه میخواهی چه کار؟
مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود
راستی تو این همه دیوانه میخواهی چه کار؟
مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!
در دل من قصر داری، خانه میخواهی چه کار؟
خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین
شرح این زیبایی از بیگانه میخواهی چه کار؟
گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير
حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه
زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه
تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه
دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار
فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم
| Design By : Night Melody |
